پذیرش لحظه اکنون
چگونه میشه به سکون رسید ؟
وقتیکه لحظه اکنون رو میپذیرید
باید گذشته حال و آینده رو رها بکنید و در لحظه آگاهی حضور پروردگار قرار بگیرید
و این لحظه لحظه ی واقعی و راستینه و شما مستقر میشید بر بنای صلح و تفاهم
یعنی نیت میکنید که در دلتون و درعملتون و در ادراک و شهودتون که من نه عملاً دست به کاری میزنم برای اصلاح جهانم
دقت کنید در کلمات دوستان
من نه اقدامی میکنم در جهت اصلاح و بهتر کردن شرایط جهانم نه در نیت ارادهای برای دخالت در پوزیشن های جهان اطراف دارم
بلکه بلکه بلکه در خویشتن ساکن میشوم و خویش را به نظاره مینگرم
بهطور مثال میخواید اقدامی انجام بدید یک کاری بکنید یه مسافرتی برید یه سری مشکلات براتون پیش میاد و شما ۲ تا گزینه بیشتر ندارید
یا باید اتفاقات حاضر روی اونجور که هست بپذیرید و بیخیال مسافرت بشین یا باید با زندگی و تقابلاتش شروع کنید به جنگ عملی مسائل رو حل کنید
مشکلات رو دونه دونه آچارکشی کنید تا بتونید به پوزیشن میسر برسید به پوزیشنی که بتونید حالا اقداما عمل کنید و به اون خواستهای که دارید برسید
کدوم درسته آیا ما باید بیتفاوت نسبتبه جهان اطرافمون باشیم آیا ما باید هر آنچه که سرمون میاد بپذیریم و صدامونم درنیاد یا نه
آیا باید به یک نوعی در تقابل قرار بگیریم تمام تلاشمون رو بکنیم و سعی بکنیم که به خواستهها و اهدافمان برسیم
اونچه که روانشناسیه جامعهشناسی یا به قول معروف میشه جامعه شناسی روانی جامعه
این رو میگه که شما برای رسیدن به اهداف باید بها پرداخت بکنید یعنی شما هر کاری که بخواید بکنید باید بهایی پرداخت کنید
این بها الزاماً مادی نیست میتونه پوزیشنهای مختلفی داشته باشه پس شما اگر اراده و هر نیتی بکنید اول باید بتونید بها پرداخت کنید
این بها در طی زمان حالا صرف میشه برای چیزهای مختلف در مقاطع و موضوعات مختلف
راهی که روانشناسی معنوی ما را به اون سو سوق میده و چرا
روانشناسی معنوی به ما میگه که شما باید در حد تعادل و تناسب تلاش خودتون رو برای یک کاری انجام بدید اگر میبینید زندگی با شما هماهنگ نمیشه و یاری نمیکنه درصدد تقابل نهایی و جنگیدن تا آخرین قطره خون نباید وایسیم
این دقیقاً پوزیشنی هست که از شما انرژی میبره شما را تخریب میکند و درنهایت هم به خواستهتون نمیرسین
به دلیل اینکه موج شکست ایگو بلند شده برای خرد کردن شما و شما اگر جلوی این موج بایستید جز له شدن و آسیب دیدن چیزی برای شما ندارد
و البته و البته و البته باید آگاهی حاضر باشه تا بتونه تشخیص بده که آیا شما در شرایطی هستید که باید مقاومت کنید و ادامه بدید یا نه به سکون برسید و مستقر بشید در لحظه حاضر
و بپذیرید آنچه که ناملایم است بر شما حالا نباید تشخیص بدید کدومیکی از اینها در مسیر زندگی باید پیوسته جاری باشه یعنی آیا ما همیشه باید این لحظه آگاهی رو بپذیریم و در هیچ تضادی نباشیم
و از خودمون هیچ ارادهای نداشته باشیم زندگی هر جا ما را برد برد جهنم یا اینکه نه ما آرام و متعادل
متناسب با کائنات کنش انجام میدیم و بعد منتظر واکنش زندگی میشیم
و این ضربه پینگپنگی باید بین شما و جهان به صورت ثابت جاری باشه یعنی شما مثل یک رقصندهی باله باید آرامآرام اون پوزیشنهای رقص رو بهم وصل بکنید نه اینکه رگباری و پشت سر هم
شروع کنید به دست و پا زدن بالا پایین پریدن که میخواهید برقصید خوب این رقص بسیار ناهمگون و بیهارمونی زشت و درواقع از حالت عاطفی خارج میشه
زندگی یک رقصه دوستان
رقص هارمونی داره و شما برای اینکه بتونید توی زندگی نقش خودتون رو درست ایفا بکنید الزاما نباید مسئولیت رو درست انجام بدید
الزاما نباید کاری صورت بدید
قانون زندگی پینگ پونگی هست
یک ضرب تو یک ضرب زندگی
نباید به خودت متکی کامل بشی بگی من میخوام اینکارو بکنم
باید اون اتفاق بیفته
بایدی وجود نداره
ما کانشسنس کنترل گر فضا زمان نیستیم
فضا زمان و حتی انرژی ها در تسلط ما نیستن
بلکه یک تعاملی باید باشه بین من و اون جهان بیرون
هارمونی یعنی تناسب ضرباهنگ رقصنده با ضربی که به صورت طبل یا ساز دیگری هست
نکته ارتباط این هست که شما سرخود و مستقل نمیتونید اهدافتون رو در زندگی جلو ببرید
اگر با آگاهی حضور، اگر با لحظه اکنون
رفیق نشید . پذیرش رو در درون خودتون باز نکنید
پوزیشن ها رو درک بکنید، شرایط و موقعیت رو درک بکنید
و به صورت پینگ پنگی با زندگی برخورد بکنید
نه به صورت بکس چالشی تا سر حد مرگ
با استفاده از خردتون عمل بکنید
نه با استفاده از زورتون
شما با از عقلتون از هوشتون از کانشستون استفاده بکنید برای جلو بردن اهدافتون
تاکید دارم بر هارمونی کردار شما
باید متناسب با ظرفیت پتانسیل جهان اطرافتون کنش انجام بدید